سکوتم از رضایت نیست.

دلم اهل شکایت نیست.

هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره.

که کار ما گذشته از شکایت، هنوزم پایبندیم در رفاقت

میریزه تو خودش دل غصه هاشو، آخه هیچکس نمی خواد قصه هاشو.

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه.

بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزا نمی ارزه.