رفاقت

حکایت رفاقت، حکایت سنگ های کنار ساحله اول یکی یکی جمشون میکنی تو بغلت بعدش هم یکی یکی پرتشون میکنی تو دریا، اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی و واسه همیشه میمونت توی نگاهت.

/ 6 نظر / 2 بازدید
NextHoliday.ir

وبلاگ جالبی دارین. به ما هم سر بزنید اگه خوشتون اومد یه رای مثبت تو جشنواره وب هم بهمون بدین. ممنون

نگار

سلام حالتون خوبه؟ من اومدم بهتون سر زدم اگه خواستید شما هم به من سر بزنید

فروشگاه شارژ امید

سلام سلام سلام خوبی وبت که عالیه خوشم اومد سلیقت خوبه من مزاحمت شدم که بگم یه فروشگاهی دارم واسه خرید انلاین شارژ اگه دوست داری گوشی موبایلتو شارژ کنی همینجای که نشستی بیا این سایت و با کارت بانکی خودت همین الان گوشیتو شارژ کن به امید دیدارت اینم ادرسشه WWW.OCHARG.IR

نگار

سلام حالتون خوبه؟ من اومدم بهتون سر زدم اگه خواستید شما هم به من سر بزنید

رویا

سلام وبلاگت را دیدم خیلی خوب بود ولی یه چیزی بدی تو وبلاگت دیدم آمار وبلاگت خیلی پایینه من چند وقت پیش یه تست زدم برای وبلاگ خودم نتیجه گرفتم آمار وبلاگم بالا رفت بیا وبلاگت را در اینجا ثبت کن بازدیدش میره بالا و در گوگل محبوب تر میشی

غزل

سلام وبلاگ قشنگی داری گوگولی من از وبلاگت اتفاقی دیدن کردم خیلی خوب بود یه چیز بدی تو وبلاگت دیدم حیف این ویلاگ که آمارش پایینه من خودم به شخصه وبلاگم را در این سایت ثبت کردم آمارش بالا رفت به تو هم پبشنهاد می کنم بیای تو این سایت وبلاگ را ثبت کن مطمئن با ضرر نمیکنی